
تو دل یه مزرعه یه کلاغی رو سیاههوایی شده بره پابوس امام رضااما هی فک میکنه اونجا جای کفتراسآخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاسمن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرمتو همین فکرا بودش کلاغه عاشقمونیه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمونکه یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شوبه سیاهی فک نکن تو یه زائری برومن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرم...
ادامه مطلب
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی ...
ادامه مطلب
همچون شهاب میگذرم در زلال شب از دشت های خالی و خاموش از پیچ و تاب گردنه ها قعر دره ها نور چراغها چون خوشه های آتش در بوته های دود راهی میان ظلمت شب باز میکند همراه من ستاره غمگین و خسته ای در دور دست ها پرواز میکند نور غریب ماه نرم و سبک به خلوت آغوش دره ها تن میکند رها بازوی لخت گردنه پیچیده کامجو بر دور سینه هوس انگیزه تپه ها باد از شکاف دامنه فریاد میزند من همچون باد می گذرم روی بال شب در هر سوی راه غوغای شاخه ها و گریز درخت هاست با برگ های سوخته با شاخه های خشک سر مکشند در پی هم خارهای گیج گاهی دو چشم خونین از لای بوته ها مبهوت می درخشد و محسور می شود گاه...
ادامه مطلب
تو دل یه مزرعه یه کلاغی رو سیاههوایی شده بره پابوس امام رضااما هی فک میکنه اونجا جای کفتراسآخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاسمن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرمتو همین فکرا بودش کلاغه عاشقمونیه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمونکه یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شوبه سیاهی فک نکن تو یه زائری برومن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرم...
ادامه مطلب