چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی
برچسب: خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی,شعر خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی,
نویسنده: علی صادقی