صوفی خانه

متن مرتبط با «خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی» در سایت صوفی خانه نوشته شده است

ی کلاغ رو سیاه

  • نیلوبلاگ

    تو دل یه مزرعه یه کلاغی رو سیاههوایی شده بره پابوس امام رضااما هی فک میکنه اونجا جای کفتراسآخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاسمن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرمتو همین فکرا بودش کلاغه عاشقمونیه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمونکه یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شوبه سیاهی فک نکن تو یه زائری برومن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرم...

    ادامه مطلب
  • خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

  • نیلوبلاگ

    چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی ...

    ادامه مطلب
  • ی کلاغ رو سیاه

  • نیلوبلاگ

    تو دل یه مزرعه یه کلاغی رو سیاههوایی شده بره پابوس امام رضااما هی فک میکنه اونجا جای کفتراسآخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاسمن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرمتو همین فکرا بودش کلاغه عاشقمونیه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمونکه یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شوبه سیاهی فک نکن تو یه زائری برومن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرم...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی | شعر خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی | ی کلاغ رو سیاه |