
تو دل یه مزرعه یه کلاغی رو سیاههوایی شده بره پابوس امام رضااما هی فک میکنه اونجا جای کفتراسآخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاسمن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرمتو همین فکرا بودش کلاغه عاشقمونیه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمونکه یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شوبه سیاهی فک نکن تو یه زائری برومن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرم...
ادامه مطلب
همه می پرسند : - « چیست در زمزمه ی مبهم آب؟چیست در همهمه ی دلکش برگ؟چیست در بازی آن ابر سپید،روی این آبی آرام بلند،که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیالچیست در خلوت خاموش کبوترها؟چیست در کوشش بی حاصل موج؟چیست در خنده ی جام؟که تو چندین ساعتمات و مبهوت به آن می نگری!؟»- نه به ابر ،نه به آب،نه به برگنه به این آبی آرام بلند،نه به این خلوت خاموش کبوترها،نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جاممن به این جمله نمی اندیشم.من،مناجات درختان را، هنگام سحررقص عطر گل یخ را با بادنفس پاک شقایق را در سینه ی کوهصحبت چلچله ها را با صبحنبض پاینده ی هستی را در گندم زارگردش رنگ و طراوت را در گونه ی گلهمه را می شنوممی بینممن به این جمله نمی اندیشم!به تو می اندیشمای سرا پا همه خوبی،تک و تنها به تو می اندیشم.همه وقت همه...
ادامه مطلب
آمدم ای شاه سلامت کنمعرض ارادت به مقامت کنمآنچه که دارم تو رساندی به منهیچ ندارم که به نامت کنمآمده ام تا که سلامت کنمسلامت کنم..حرمت باغ گل و نور نفست بوی بهار استنگه ات قبله نمای رخ بی صورت یار استچه کسی رو به تو آورد و نچید از تو نگاهیدل ...
ادامه مطلب
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی ...
ادامه مطلب
تو دل یه مزرعه یه کلاغی رو سیاههوایی شده بره پابوس امام رضااما هی فک میکنه اونجا جای کفتراسآخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاسمن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرمتو همین فکرا بودش کلاغه عاشقمونیه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمونکه یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شوبه سیاهی فک نکن تو یه زائری برومن که توی سیاهیا از همه روسیاترممیون اون کبوترا با چه رویی بپرم...
ادامه مطلب
دوباره نم نم بارون، صدای شرشر ناودوندل بازم بیقراره دوباره رنگ چشاتو، خیال عاشقی باتواین دل آروم نداره نداره نداره شبامو و خواب نوازش، دوباره هق هق و بالشگریه یعنی ستایش… ستایش تو و چشمات، دلم هنوز تو رو میخواددل باز پر زده واسه عطر نفس هات اتاقم عطر تو داره، دلم گرفته دوبارهکار من انتظاره یه عکس و درد دلامو، میریزه اشک چشاموغم تمومی نداره نداره نداره صدای باد و کوچه، داره تو خونه میپیچهقلبم اروم نمیشه بغل گرفتمت انگار، دوباره خواب و تکرارباز نبودی من تکیه دادم به دیوار ستایش یعنی دیوونگی هام، شبیه حس خوب تو دل مانگاه کن تو چشای بی قرارم چقد...
ادامه مطلب
همه می پرسند : - « چیست در زمزمه ی مبهم آب؟چیست در همهمه ی دلکش برگ؟چیست در بازی آن ابر سپید،روی این آبی آرام بلند،که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیالچیست در خلوت خاموش کبوترها؟چیست در کوشش بی حاصل موج؟چیست در خنده ی جام؟که تو چندین ساعتمات و مبهوت به آن می نگری!؟»- نه به ابر ،نه به آب،نه به برگنه به این آبی آرام بلند،نه به این خلوت خاموش کبوترها،نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جاممن به این جمله نمی اندیشم.من،مناجات درختان را، هنگام سحررقص عطر گل یخ را با بادنفس پاک شقایق را در سینه ی کوهصحبت چلچله ها را با صبحنبض پاینده ی هستی را در گندم زارگردش رنگ و...
ادامه مطلب
سیمین بَری ،گل پیکری آریاز ماه و گل زیبا تری آریهمچون پـَری اَفسونگری آریدیوانهء رویت منم ،چه خواهی دگر از منسرگشتهء کـُویَـت منم ،نداری خبر از منهر شب که مَه در آسمانگردد عیان دامن کشانگویم به او راز نهانکه با من چه ها کردیبه جانم چه ها کردیهر شب که مه در آسمانگردد عیان دامن کشانگویم به او راز نهانکه با من چه ها کردیبه جانم چه ها کردیهم جانو هم جانانه ای ،اَمادر دلبری اَفسانه ای ،اَمااَما زمن بیگانه ای ،اَمادیوانه ام خواهی چرا ،تو ای آفـَت دلهاآزورده ام خواهی چرا ،تو ای آفـَت جانهاسیمین بری ،گل پیکری آریاز ماه و گل زیبا تری آریهمچون پـَری اَفسونگ...
ادامه مطلب
از فرط گنه جهان ما شد تاریک ای کاش خدا برای عرض تبریک در عید غدیرخم به نور صلوات عیدی بدهد فرج نماید نزدیک عید سعید غدیر خم مبارک باد ...
ادامه مطلب